حسن حسن زاده آملى

276

هزار و يك كلمه (فارسى)

آنان نيست حجاب از قابل است ، چون حجاب مرتفع شود و نفس به صفت تخليه متصف شود مقام تحليه كه متحلّى شدن به حقايق انوار ملكوتيه است براى او حتم است . تو را تا آينه زنگار باشد * حجاب ديدن دلدار باشد بده آيينه دل را جلايى * كه تا بينى جمال كبريايى بدان حدّى كه آيينه است روشن * نمايد روى خود را مثل گلشن چه گلشن صد هزاران گلشن اى دوست * به سان سايه‌اى از گلشن اوست تو را در وسع استعداد مرآت * ظهور ذات مىباشد ز آيات و نفس انسانى چون به نيروى علم و نور حضور و مراقبت قوى شد حواس وى را به مدركات خود مشغول نتوانند گردانيد ، در حال بيدارى او را إفاضات علمى چنان حاصل شود كه ديگران را در خواب ؛ بلكه چون نفس قوى گردد رؤيا كم شود چنان كه حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى ( رضوان اللّه تعالى عليه ) در كتاب شريف تحف العقول از حضرت رسول ( صلوات اللّه و سلامه عليه ) روايت كرده است كه : « قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لا يحزن أحدكم أن ترفع عنه الرؤيا فإنّه إذا رسخ في العلم رفعت عنه الرؤيا » ( ط 1 ، ص 50 ، كلمه 124 ) و سرّش اين است كه حالا - اعنى در حال رسوخ در علم - در بيدارى مىبيند . غرض اين كه چون مرآت قلب را شطر شمس ملكوت داشته باشى و چهره جان را با عالم إله بدارى همانى خواهد روى آورد كه بند نوزدهم « دفتر دل » بدان ناطق است : چو با مرآت صافي چشمه هور * مقابل شد بتابد اندر او نور ز نور خور چنان آيدش باور * كه مىگويد منم خورشيد خاور انا الشمسى كه او گويد در آن حال * انا الطمس است زان فرخنده اقبال خزف چون بىبها او بىتميز است * با آيينه هميشه در ستيز است حديث چشم با كوران چه گويى * خدا را از خدا دوران چه جويى همچنان كه رسول خاتم قرآن كريم را در شب قدر إنزالا تلقّى كرد و تدريجا